خرید بک لینک
بنظرم هفته پیش بود. توی کلاس بدمینتون داشتم به دوستم میگفتم تنبلیم میکنه تا در مغازه رو برم:( یکی از بچه ها شنید گفت من ماشین دارم می برمت:) تعارفای معمول که رد و بدل شد گفت من تو ماشین منتظرتون هستم. بیاین سوار شین. چون شب داخل ماشین دیده نمیشه منم نمیدونستم ماشینش چیه. گیج و گنگ به ماشینهای جلو در سالن نگاه می کردم. و اشاره های او رو اصلا ندیدم. یه ال 90 پارک بود که صاحبش رو می شناختم گفتم حتما این زانتیا واسه او هست. درب عقب ماشین رو باز کردم که بشینم دیدم یه پسره رانندس:| هم خندم گرفته بود هم خجالت کشیده بودم مونده بودم چجوری ضایعگیمو جمعش کنم:| از پسره عذر خواهی کردم بیشتر از قیافه پسره خندم گرفته بود هنگ کرده داشت نگام می کرد.:) حالا نگو طرف ماشینشو جلو یه سالن دیگه پارک کرده بود. تا خود مغازه به حواس پرتیم خندیدم:)) 

برچسب: نویسنده: نگار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 دی 1395 ساعت: 20:45

سه شنبه هفته پیش بود که همسرجان برای کارش رفت تهران و منم بخاطر اخلاق بدم جام عوض شه خوابم نمیبره به زور به منزل پدری رفتم و خلاصه 48 ساعت درست درمون نخوابیدم:| برای جمعه بلیط مشهد داشتیم و من میخواستم 5 شنبه رو استراحت کنم و چمدون جمع کنم  و روزه هم بودم. ساعت شش صبح همسر جان منو صدا کرد پاشو پاشو بدبخت شدیم موش تو خونست:( من فکر کردم طبق معمول داره مسخره بازی در میاره . گفتمش سر صبح بگیر بخواب چرا چرت میگی؟:| گفت نه بخدا موش پشت مبله:| تا ساعت هفت و نیم با باباهای محترم دنبال موش بودن نتونستن بگیرنیش. ظهر اومدم خونه مامانمم اومد تله بزاره دستاشو که شست دید موکت پای سینک خیسه:| و خب این خودش واسه خونه ای که موش داره مشکل بود! عصر پدرشوهر گرام قلبش رفت دکتر و بستریش کردن صبح حرکتمون بردنش سی سی یو:| مشهد که خیلی خوش گذشت کلی خرید کردیم . تو هتل اطلس هم ساکن شدیم که ویو فوق العاده ای به حرم داشت. یه عکس خیلی توپم گرفتیم یادگاری بمونه.دیروز از مشهد برگشتیم و شنیدیم که همچنان موش زندست!!!!! این همه خیار سمی خورده نمرده که دو برابر شده و جای جای اشپزخونه بنده رو نجس کرده:| ی

برچسب: موش خرما,موش و گربه,موش کور, نویسنده: نگار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 دی 1395 ساعت: 20:45

بعد اینکه از مشهد اومدم بخاطر اینکه آقا موشه همه جا رو نجس کرده بود اصلا نه میشد آشپزی کرد نه هیچ کاره دیگه. خود موشم که پیدا نشده بود که خیالم راحت باشه و شروع کنم تمیز کاری! خلاصه ناهار و شام و صبحانه این ور اون ور پلاس بودیم:) تا روز جمعه همه بسیج شدن دوباره دنبال موش بگردن:| اصلا انگار آب شده رفته تو زمین:| ولی خب خونه تکونیم رو برام انجام دادن:))) تمام درزا رو هم همسرجان با گریس پوشوند. تو سه ساعت خونمو واسم تکوندن. خلاصه واسه عید همه جا تمیزززززز:)))) 

برچسب: نویسنده: نگار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 دی 1395 ساعت: 20:45

صفحه بندی